مسافرت مردونه
شاید بزگ شدنت و رد شدنت از مرحله کودکی به نوجوانی یکی از سخت ترین مراحل زندگیت باشه الان نه کودک هستی و نه بزرگسال و این حال و هوای رو دگرگون کرده از طرفی شبیه بزرگ تر ها نظر میدی و رفتار می کنی و از طرفی هنوز کودک هستی با تجربیات کودکی. آره بلوغ مرحله سختی هست که داره در تپ آغاز میشه نمی دونم چقدر طول می کشه نمی دونم چقدر چالش داره اما سخته. حدود ۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۳ تصمیم به عوض کردن خونه کردیم، خونه ای که خیلی بهش علاقه داشتی و پر خاطرات بود خیلی چالش داشتیم که متقاعد بشی که خونه جدید از همه نظر برات بهتره و پروسه داشتیم تو اینکه قبول کنی که باید عوض بشه . حقیقت روزهای سختی رو گذروندم هنوز هم قبول نکردی که بیایی این خونه و خونه مامی اینا موندی، حتی یک مسافرت مردونه هم با پدرت و عمو وحيد و امین داشتی که بهت خوش گذشت. واقعیت می خواستم که نباشی اساس کشی رو ببینی اما خیلی زود برگشتی و اصرار داشتی که از خونه قدیمی عکس بگیری و این در حالی بود که اون خونه رو تحویل داده بودیم. خلاصه که خدا به خیر کنه اومدنت رو و عادت کردنت رو و مهر مدرسه رفتنت رو. فقط از خدای بزرگ می خوام که کمکم کنه مرحله رشد تو به خوبی بگذره. و پسر خوب و خوشحالی بشی، دوستای خوب داشته باشی و راه های خوب جلوی پات باشه.دوستت دارم همیشه.
چند تا عکس از اولین سفرت بدون من هست که برات به یادگار می زارم






مسافرت مردونه 

